The Clock

صدای ساعت دیواری اتاقم خیلی بلند بود. یادمه هر وقت آدم غریبه ای تو اتاقم می خوابید یا تا ۲-۳ ساعت به ساعتم فحش می داد یا وقتی می اومدم تو اتاق می دیدیم رو میزه و باطریش پرت شده یه ور.

الان خیلی وقت ه به دیوار نیست، دیگه با هر تیک اش زلزله نمیاد. اما من ساعتمو خیلی دوست داشتم. به طرز عجیبی هم، با صداش می خوابیدم همیشه. با صدای بلند هر شب می گفت تیک تیک تیک تیک تیک… اغلب شبا که کامپیوتر تا صبح روشن بود صدای فن اش صدای تیک تیک عاجزانه و صبورشو می خورد اما اون شبایی که به هر دلیلی کامپیوتر خاموش بود یا برقا رفته بود می گفت تیک تیک تیک تیک و منم آروم و به طرز عجیبی بدون اینکه اعصابم از دستش خورد بشه به صداش گوش می دادم… ساعتم خیلی خوشگل و ساده و قانع بود.

SEECGS

چند وقت پیش تو پستای قدیمی می پلکیدم مال اون دورانی که هنوز پرشین بلاگ پرشین بلاگ بود و دات کام بود و پستای آدم رو یکی در میون می خورد، و اون موقع که وبلاگ رینگیتور یواشکی و زیرزمینی بود و روش یه ساختمون عظیم به اسم ارباب حلقه ها علم بود.

دیدم جدا از (عز و جز های) نرمال یکی پست درمون از خدا آرزوی یه اس ای ای می کردم! آخرشم می گفتم منکه فقط همینو می خوام! خوب اینو بده بهم دیگه! هه هه! داستان داستان همون مک گافین ه که یه بار لینک دادم.

به این فکر می کنم که گیریم من این اس ای ای رو گرفتم، سری بدی نوبت چیه که بخوام بابتش یکی پست در میون نق بزنم؟ اصن همینه، من سرم زیادی شلوغ ه فکر کردن به بعدشه! باید این وبلاگ رو آتیش زد! که حتی وقتی هم که تصمیم گرفته بودم جور دیگه ای باشه خودش گقت اه؟ نخیرم! تریپ لوسیفر تو کنستانتین،

با یه رفیق بد از ۲ سال حرف می زدم که بار قبلش هم بعد از دوران راهنمایی بود. یه ساعت با هم حرف می زنیم، بر می گرده به من می گه خیلی خوب نیس آدم این قدر نکته سنج باشه! قوربون شما…!

هوم، بستنی خریدم!